الشيخ المنتظري
205
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
( شما مىدانيد كه من براى خلافت از هر كسى شايسته تر و سزاوارترم ، و سوگند به خدا كه خلافت را رها مىكنم مادامى كه امور مسلمانان منظم باشد و به غير من ظلم نشود . ) حضرت پس از آن كه سخن عبدالرحمن را شنيد و متوجّه شد كه اگر بخواهد از حق خود دفاع كند مخالف دستگاه قلمداد شده و به فرمان عمر محكوم به مرگ است ، لب به كلمات اين خطبه باز كرد و فرمود : « لقد علمتم انّى احقّ النّاس بها من غيرى » همه مىدانيد كه من سزاوارتر از ديگران به امر خلافت هستم ، در عين حال « و والله لاسلّمنّ » به خدا سوگند كه من تسليم خواهم بود « ما سلمت امور المسلمين » مادامى كه امور مسلمانان سالم بماند ، مقصود اين كه تا آنجايى همراه هستم كه امور مسلمانان سالم باشد ولى اگر به آنها تعدّى شد ديگر كارى ندارم و با شما نيستم . « و لم يكن فيها جور الاّ علىّ خاصّة » و ظلم به خود را مىپذيرم تا آن موقع كه به مردم ظلم و ستم نشود . اين كه على ( عليه السلام ) با آن همه علم ، تقوى و پاكدامنى و با آن همه مجاهدات و مبارزات خانه نشين شود ظلم است و حضرت اين ظلم را تا وقتى كه به مردم ظلم و تعدّى نشود مىپذيرد . « الِْتماساً لاَِجْرِ ذَلِكَ وَفَضْلِهِ ، وَزُهْداً فِيَما تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَزِبْرِجِهِ » ( براى درك اجر و ثوابِ اين گذشت ، و براى بى رغبتى در زيور و زينت دنيا كه شما به آن شايق هستيد . ) همين كه انسانى محقّ باشد و نگذارند به حقّ خود برسد و براى آن صبر كند ، پيش خدا اجر و ثواب دارد ; چنين شخصى مظلوم است و خدا اجر مظلوميت را به او مىدهد . مىفرمايند : اين كه ظلم بر خودم را مىپذيرم « التماساً لاجر ذلك و فضله » براى رسيدن به اجر و پاداش اين مظلوميت و فضل آن است ، و علّت ديگر پذيرفتن اين ظلم « زهداً فيما تنافستموه » اين است كه من نسبت به آنچه شما در آن دعوا و نزاع داريد بى رغبتم . « تنافس » به معناى « تراغب » است ; يعنى كشمكش بين چند نفر در چيزى مانند